هدف هاي اين وبلاگ ارتقاي آموزش جغرافیا ارتقاي ديدگاه هاي منطقي معرفي برخي از شيوه هاي نوين آموزش ايجاد پل ارتباطي بين همه کساني که به جغرافیا وآموزش جغرافیا علاقه مندند پاسخ به پرسش هائي که در زمينه کتاب هاي درسي جغرافیا مطرح مي شود معرفي برخي از وب سايت ها و نرم افزارهاي مناسب جغرافیا طرح پرسش ها ،اخبار و سرگرمي هاي جالب جغرافیا مخاطبان وبلاگ دانش آموزان ، معلمان جغرافیا و علوم ، دانشجويان جغرافیا ، استادان آموزش جغرافیا و همّه کساني که به جغرافیا و آموزش آن علاقه مندند

پاسخ به چند سوال

چند سوال مطرح شده و سعی کردم با واقع بینی به آنها پاسخ بدهم .

تقسیم بندی دوره دبیرستان به ریاضی، تجربی،انسانی و هنرستان را تا حد مفید میدانید؟

ج) هدف اولیه از این تقسیم بندی ها پاسخ دادن به تفاوت های فردی ذکر شده و از آنجایی که توان تحصیلی دانش اموزان قطع به یقین با هم متفاوت است این تقسیم بندی برای جلب نظر و رضایت آنها تدارک دیده شده است . البته معیار های بین المللی هم در این مساله دخیل بوده به نحوی که گاه این دستور العمل های صادره از سوی نظام آموزشی ما تابعی است از انتظارات بین المللی .اما این که چرا فقط این چند دسته در برنامه های درسی کشور ما وجود دارد ؟ باید به نیازهای اجتماعی هم نظری انداخت . در حالی که جامعه برای تامین نیازهای خود به بخشی از توان علمی توجه دارد


برنامه ریزان درسی هم متناسب با سایر امکانات از جمله وجود معلم آن رشته ها و فضا و تجهیزات موجود در کشور به این برنامه ها می پردازد . از جمله دلایل اثبات این نظر یکی آن است که برخی از رشته ها در طول تاریخ نظام آموزشی ما بدنیا آمدند اما خیلی زود حذف شدند چرا که نمی توانستند نیاز های فردی و اجتماعی را پاسخ بدهند مثل رشته خانه داری ، اقتصاد، کاردانش و.....بنابراین رشته های تحصیلی یک نظام آموزشی برآیند نیاز های فردی (علاقه دانش آموزان و حداقل استانداردهای آموزشی )، نیاز های اجتماعی ( مطالباتی که جامعه از محصولات نظام آموزشی دارد ) ، همخوانی های بین المللی ( چون بخشی از محصولات نظام آموزشی ما در بیرون از کشور ادامه تحصیل می دهند می بایست حداقل استاندارهای آموزشی را دارا باشند) ، فضا و تجهیزات و نیروی انسانی (برقراری تعادل بین خواسته ها وداشته ها ) . البته با تغییراتی که در طی 2 دهه اخیر پیش آمد رشته های هنرستان بسیار متنوع عرضه شدند اما در بسیاری از این رشته همان عوامل بالا مانع از تکامل و قوام آن ها شدند و اصطلاحا برنامه های بد طراحی شده جوانمرگ شدند و حتی به بلوغ هم نرسیدند چه رسد به میان سالی یا کهولت .
2_به نظر شما چرا دانش آموزان ضعیف تر به علوم انسانی و هنرستان گرایش دارند؟

البته همیشه این طور نبوده چه بسیاری از علاقه مندان به حوزه علوم انسانی یا مسایل فنی و حرفه ای خود خواسته به این رشته ها گرایش داشته اند . اما طراحی اجرایی سیستم آموزشی (نه برنامه های درسی ) به گونه ای بوده که معیار های انتخاب رشته برای این دو بخش مورد نظر تسهیلاتی قائل می شده و همین سهل گیری ها سبب بروز چنین وضعی شده است . در حالی که برخی از دروس مثلا در رشته انسانی بسیار سخت تر از رشته تجربی یا ریاضی است .به نظر می رسد معیار های هدایت تحصیلی دانش اموزان تا پیش از مرحله انتخاب رشته نیازمند به باز نگری اساسی داشته باشد .صرفا بر مبنای نمرات چند درس نمی توان حکم کرد که دانش آموزی به کدام رشته باید برود و اگر برود موفق تر خواهد بود . از سوی دیگر شرایط فعلی به نحوی است که امکان بازداشتن از تحصیل دانش آموزان ممکن است به معضل اجتماعی منجر شود .از این جهت می بایست برای جاماندگان از سطح علمی حداقلی راهی می یافتند . در چند سال قبل که پایین ترین نمرات را به رشته کاردانش می فرستادند و وضع از رشته علوم انسانی هم بدتر بود .اما اگر نگاهی به نمرات پذیرفته شدگان رشته های کارشناسی فیزیک یا ریاضی هم بیندازید خواهید دید که در آن رشته ها هم اوضاع چندان مطلوب نیست . سیستم آموزشی ما در برهه ای اززمان به دلیل گرفتارهای بیش از اندازه ی تحملش، از مراقبت محصولاتش غافل شد و بازار کاسبی علمی نظیر کلاس های آمادگی برای مسابقات ورودی دانشگاهها به این مساله بیشتر دامن زدن و کلا هدف اصلی از تحصیل علم و دانش ، به برنده شدن در کنکور تغییر یافت .دیگر در چنین شرایطی معیار های علمی مطرح نبود و موفق به کسی می گفتند که سرعت انتقال بیشتر و مهارت تست زنی بیشتری می داشت .بااین اوصاف چیزی به نام گرایش دانش آموزان ضعیف تر به رشته علوم انسانی و هنرستان ها اصلا تصالت ندارد و شاید اگر آنها بپرسید این رشته ها را سخت هم توصیف می کنند . امری اجباری بوده و براساس معیار های نادرست اتفاق می افتاده است .
3_ با توجه به عملکرد ضعیف دانش آموزان گروه علوم انسانی در مقایسه با گروه تجربی و ریاضی نظر شما درمورد حذف گرایش در دبیرستان چیست؟

درحال حاضر طرحی در دست بررسی است که همه دانش آموزان بدون انتخاب رشته و صرفا بر مبنای کسب حداقل نمره ای که تعیین می شود به یک رشته وارد شوند و با عنوان دیپلم متوسطه به کار خود در دبیرستان پایان دهند .فقط برای انتخاب محل تحصیل خود ملاک نمرات دوره تحصیلی قبلی را در نظر بگیرند . یعنی آنها که نمرات بالاتری در دوره متوسطه اول کسب نمایند به دبیرستانهای مجهز تری در دوره دوم متوسطه وارد شوند . این طرح در دهه 20 هجری شمسی هم با عنوان دیپلم علمی اجرا می شد و فارغ التحصیلان موفق به اخذ مدرک دیپلم می شدند و برنامه های درسی آنها هم ترکیبی از همه برنامه های سه رشته فعلی بود بعد ها به فکر تفکیک آنها افتادند . در دانشگاهها هم این شرایط تاحدودی وجود داشت و دارندگان مدرک لیسانس اغلب در دو رشته فارغ التحصیل می شدند مثل رشته فیزیک- شیمی یا تاریخ جغرافیا که دروس آنها متناسب با علاقه دانشجو تغییر می کرد و به دروس کهاد و مهاد معروف بودند .با این توضیح دیگر حذف رشته های علوم تجربی یا علوم انسانی به آن شکل که در سوال آمده است معنا پیدا نمی کند بلکه متناسب با تغییراتی در انتظارات اجتماعی پیش آمده است و با توجه به ضرورت حداقل استاندارد های علمی دنیا می بایست در اهداف آموزشی تجدید نظر کرد . به طور طبیعی برای تحقق اهداف جدید، سیستم آموزشی را باید تغییر داد به نظر می رسد تجارب گذشته در مورد تغییر در سیستم های آموزشی قبلی نشان داده است بدون پیش بینی های لازم هر گونه حذف ، تغییر و یا نوآوری قادر به رفع کاستی های فعلی نباشد بلکه تا مدتی دو شیوه تفکیک رشته ای و ادغام آنها به طور توامان به اجرا درآید و در طی زمان برتری هر یک نسبت به دیگری خود را به نمایش بگذارند تا نهایتا تصمیم گیری با آمادگی لازم برای این مساله بوجود آید .
4_به نظر شما حذف گرایش در دبیرستان به نفع نظام آموزشی کشور هست؟

بخشی از پاسخ این سوال را در سوال قبلی می توانید بیابید .اما همه زوایای آن نیاز به بررسی بیشتر دارد  . این که نظام آموزشی نفع می برد اصلا مساله ای نیست که به خاطر آن بخواهیم تغییری بوجود آوردیم یا نیاوریم .بلکه این فرد یا جامعه است که از تصمیمات کارشناسی باید سود ببرند چرا که نظام آموزشی پیش از هر هدفی می بایست در راستای برآورده کردن انتظارات این دو حرکت نمایند .اما نگاه به منافع فردی و جمعی موکول به منافع بلند مدت  ملی ، منطقه ای و جهانی است .نکته ای که طی تاریخ آموزش و پرورش کمتر مد نظر بوده و بیشتر به نگاه های کوتاه یا میان مدت توجه داشته اند . نظام آموزشی در هر شرایطی می بایست خدمات خود را به سیستم و مخاطبین خود ارائه نماید .این خدمات در درجه اول به سیاست های کلان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور باز می گردد وتا زمانی که نگاه مصرفی به سیستم آموزشی داشته باشیم تغییر خاصی در این زمینه بروز نخواهد کرد . در حال حاضر نظام آموزشی دانمارک سرآمد نظام های آموزشی جهان است و همه کارشناسان آموزشی در جهان در صدد آن هستن تا رمز این موفقیت را در یابند . .برای روشن شدن این نکته شاید بد نباشد به مناظر وزیر آموزش و پرورش سوئد و دانمارک نظری بیندازیم . در پاسخ مسئول آموزشی دانمارک در مورد این که شما چه هدفی را برای آینده آموزش و پرورش خود دنبال می کنید؟ وزیر آموزش و پرورش سوئد می گوید ما می خواهیم دانش آموزان ما در دنیا مقام اول را کسب کنند و در آزمونهای استانداردی نظیر پرز و تیمز برتر باشند . و وقتی همین سوال از سوی مسئول سوئدی از دانمارکی ها پرسیده شد آنها پاسخ دادند که ما اهداف بلند پروازانه شما را نداریم .همین که دانش آموزان ما از دانش آموزان شما برتر باشند برایمان کافی است!!!.هنوز به روشنی کسی نمی داند که آیا در سیستم آموزشی ما کسی به این فکر افتاده است تا دانش آموزان ما از دانش آموزان کشور های همسایه برتر باشند یا نه ؟. بنابراین بحث در مورد سود و زیان نظام آموزشی ما بحثی ثانویه است و نمی بایست خود را به آن معطل کنیم .

 

5_به نظر شما حذف گرایش در دبیرستان به نفع دانش آموزان هست؟

شاید بخشی از رقابت های بیهوده بین والدین از طریق حذف گرایش های دبیرستانی از این طریق از بین برود و از میزان استرس و اضطراب دانش اموزان بکاهد .اغلب والدین بچه ها هستند که بر سر گرایش تحصیلی فرزندانشان با هم رقابت دارند تا خود بچه ها .اما چیزدیگری رخ نخواهد داد ضمن آن که انتقاد به نظام آموزشی در زمینه عدم تامین انتظارات متنوع دانش آموزان دوباره مطرح خواهد شد امری که نمی توان آن را نادیده گرفت .از سوی دیگر این حذف ممکن است به عدالت آموزشی منجر شود هر چند بی عدالتی های آموزشی ناشی از عدم توزیع مناسب امکانات ، تجهیزات و نیروی انسانی کار آمد هم چنان بر جای خواهد ماند . به عبارت دیگر چنین حذفی بدون مقدمه به یک فاجعه آموزشی منتهی خواهد شد .قبل از هر تغییری در این موضوع، تدوین برنامه درسی ملی که به همه جنبه های آموزشی و درسی پاسخگو باشد نیاز است و همچنین تربیت نیروی انسانی مورد نیاز چنین نظام آموزشی به تمهیدات ویژه ای نیاز داردو بعد سوم تولید محتوای مورد نیاز است و اتفاقا از سختی های این کار اجبار به ساخت همزمان این سه مقوله است یعنی همزمان باید معلمان مورد نیاز را تربیت کرد. برنامه درسی موردنیاز را تدوین و اعتبار بخشی نمود و محتوای درسی لازم را تولید و مورد آزمایش قرار داد  . و آخر همه این ماجرا نظام آموزشی را از مناسبات سیاسی تا حد مقدور دور نگاه داشت . این مقدار در گیری بین مباحث سیاسی و مباحث آموزشی تا کنون سودی برای کل نظام اموزشی در بر نداشته است بجز آن که با هر تغییر در تفکرات سیاسی، تغییرات غیر کارشناسی و با عجله ای را به نظام آموزشی تحمیل نموده و هزینه این آزمون و خطا ها را بچه و والدینشان پرداخته اند . هنوز اتاق فکردر شکل کلان آن در نظام آموزشی ما نتوانسته ضرورت خود را به اثبات برساند . نه از آن گونه اتاق فکر هایی که با ظهور هر جناح سیاسی بوجود می آیند و با تغییر آن تفکر ، افراد آن هم تغییر می کنند . از آن دست اتاق های فکری که نمونه آن را در تاریخ آموزش و پرورش جهان  به دوره ای که به عصر اسپودنیک معروف است می توانید ملاحظه کنید ."سوال آمریکایی" یک عبارت ویژه در مباحث آموزشی است .بعد از عقب ماندن از شوروی آن زمان، متفکران آمریکایی یک سوال مطرح کردند که در ادبیات آموزش و پرورش به سوال آمریکایی معروف است آنها به درستی پی بردند که علت عقب ماندگی آنها ریشه در نظام آموزشی آنها داشته است  و بدون ملاحظات حزب جمهوری خواه یا دمکرات نسبت به ترمیم نقایص نظام آموزشی خود اقدام کردند .

  
; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۳