هدف هاي اين وبلاگ ارتقاي آموزش جغرافیا ارتقاي ديدگاه هاي منطقي معرفي برخي از شيوه هاي نوين آموزش ايجاد پل ارتباطي بين همه کساني که به جغرافیا وآموزش جغرافیا علاقه مندند پاسخ به پرسش هائي که در زمينه کتاب هاي درسي جغرافیا مطرح مي شود معرفي برخي از وب سايت ها و نرم افزارهاي مناسب جغرافیا طرح پرسش ها ،اخبار و سرگرمي هاي جالب جغرافیا مخاطبان وبلاگ دانش آموزان ، معلمان جغرافیا و علوم ، دانشجويان جغرافیا ، استادان آموزش جغرافیا و همّه کساني که به جغرافیا و آموزش آن علاقه مندند

باغ نوردی پاییزه

 

در روز های 4 شنبه هفته گذشته  تا شنبه این هفته سفری داشتیم به شهر شیراز و شاید باورش قدری سخت باشد که طی دو روز از بیش از 20 مکان دیدنی شهر با خاطری خوش گذر کردیم در این سفر آقای دکتر شایان ،مسعود خان جوادیان و رضا ی عزیز همراه بودند .جناب دکتر خیر اندیش و فنایی اقتصاد دان و هادی گرامی را هم در آنجا دور هم جمع کردیم .تاثیر منش و روش اهالی محترم شیراز به حدی بود که با تلاش بسیار و دوپینگ های مکرر موفق به نوشتن این چند سطر شدم به جای آن سفرنامچه دکتر شایان را که کمتر تحت تاثیر فضا و هوای دل انگیز شیراز قرار گرفته اند می گذارم 

سلام


بله برگشتیم.... همان دوستان جانی که چهارشنبه تهران را با قطار به قصد شیراز ترک کردند به سلامتی و با صلوات به تهران برگشتند . اما " شیراز " رفته بودندها..... کجا گفتم؟
بله همونجایی که یه چیزایی در باره بی عجله بودن مردمان خوبش تو ایمیلها و اس ام اس هامون خوندیم... رفتیم .. دیدیم و برگشتییییییییم... یواش یواش برگشتیم: 14 ساعته رفتیم و 15 ساعت و بیست دقیقه طول کشید برگشتیم! ... چون از شیراز می آمدیم.. بی عجله ، آرام و بی دغدغه... اگر قطار به تهران نمی رسید احتمالا تو شیراز میموندیم تا تهران به خدمت ما در شیرازبرسه .
 

 اومدیم اما قدری ، فقط قدری از خصوصیات خوب شیرازیها را با خود آوردیم.. قدری.. نه زیاد . چون برای این که خصوصیات شیرازی تو خونمون رسوب کنه ، چهار روز کم بود . تو همین چهار روز خوب جستجو و پرسش کردیم که آیا خود مردم شیراز هم این خصوصیت بی عجله بودن را قبول دارند، یا نه؟ اعتراضی نداشتند.. آرام زندگی میکردند، هر چه در می آوردند بقول خود با وارث میخوردند!!!. کار را مال تراکتور می دانستند و حرص و طمعی هم ندارند. نگاهشان به زندگی زندگی کردن و درک لحظه هایی است که خدا به عنوان هدیه به آنها داده است . عجله واقعا کار شیطان است در شیراز! : در رستوران برای دریافت غذا سه چهار بار یادآوری کردیم که ما اینجاییم! آوردند، خوردیم. نفهمیدیم دهانمان گذاشتیم یا چشممان، چون از شهر عجله ، دوندگی ، شتاب و حرام کننده لحظه ها و زمان رفته بودیم.. شگفت زده شدیم وقتی راننده تاکسی دریافت ما دوست داریم انگور بخریم و در قطار بخوریم ، او چند بار جلوی میوه فروشی ها با کمال میل می ایستاد تا ما بپرسیم انگور دارند یا نه.. و تا پیدا نکرد ، بسوی ایستگاه راه آهن نیامد . یا تاکسی دیگری که ما را به یکی از دیدنیهای پرت شهر برد ( آرامگاه سیبویه و خانه ضیائیان ) ، آنجا را ترک نکرد تا مطمئن شد در را برای ما باز می کنند و ما به مقصود میرسیم .. همانجا گفت : خوشحالم که شما به هدفتان رسیدید.. احساس می کنم مفید بودم "خوب شد؟ دوست دارید شیرازی شوید: دوست داشتنی ، اهل زندگی ، شاداب ، بی اخم و خوشرو ، بدون حرص و طمع و با نگاهی سرخوشانه و زیبا و بی عجله به زندگی و آرام چون طبیعت و همگام با طبیعت مثل لائوتسه( شیراز حداقل 63 باغ دارد) .
رفتیم و حالا آن چهار روز مثل خوابی در ذهن مان مانده است . : سرزمین خونگرمها ، هموطنان خندان و اهل تعریف و دوست داشتنی . کاش همه شیرازی بودیم و تمام هموطنانمان اهل شیراز و بی عجله و بی طمع ، قانع و مهماندوست و معتقد به این که خدا روزی رسان است و سهم روزی  مرا کسی از من نمی چاپد...بودند
خوب زیاد نوشتم و این با رسم شیرازیان نمی خواند .. جالب اینکه در شهر کله پاچه فروشی ندیدیم، شاید هم بود ، ما ندیدیم... مردم مسالمت جو و خوشخوی شیراز به کله پاچه ی حیوان نرم و نجیبی چون گوسفند علاقه ندارند ، شاید هم حال ندارند 2 صبح بروند کله پزی کنند و ساعت 5 یا 6 بروند کله پاچه بخورند!!! بقول دوستان جانی در آن ساعت ها:
کو کله پز و کله خر و کله فروش؟؟
بگذریم.( بگذریم یا نگذریم؟)رفتیم و برگشتیم . اکنون عجله نداریم . از دیروز که آمده ام ..جواب ایمیل ها را نداده ام. خیلی از آنها را نخوانده ام .. حالا وقت زیاد است ، چه عجله ای است؟ شاید ایمیل شما هم توی اینباکس من گیر کرده... ول کن عامو ... کاکو ... حالش کو؟چه عجله ایه..
 
 تازه. من بخوام جواب بدم سرعت اینترنتم درست مثل فشار خون شیرازیا افت کرده و شاید باور نکنید وقتی می خواد صفحه ای روباز کنه.. اون دایره هه یه پنج دقیقه ای دور خودش می چرخه ببینه من منصرف میشم از ایمیل خوندن یا صفحه رو باز کنه!!! باور می کنین؟ فکر کنم تو اون پنج دقیق سری به ارگ کریمخانی میزنه ، بعدش میره حافظیه یه فال میگیره ، بعد هم در سعدیه یه فالوده - آبلیمو می خوره و بر میگرده ببینه این خیره سر ( منو میگه ) هنوز دلم میخواد ایمیلا رو بخونم یا منصرف شدم و رفتم چرتی بزنم.... همینه عاقبت سفر به دیار شعر و غزلشیراز : شهر انگورانگورستان ( شیراز جدا به معنای شهر انگورهای خوبه)حال باور می کنید یانه، به عهده خودتون.
 
 برید سری به شیراز بزنید و قدری با مردم با صفای اونجا دمخور شین .. شیراز برین و اخلاق شیرازی بگیرین..برین حرص ، عجله و طمع رو دور بریزین و توکل بیاموزین: روزی تون میرسه..خودتونو ... ندین! باور کنید زندگی رو.  زندگی بکنین( می فهمین چی میگم که!)؟
شهری است پرکرشمه و خوبان زشش جهت
چیزیم نیست ورنه خریدار هر شش ام
ملاحظه فرمودید؟ این شهر به جای چهار جهت شش جهت دارد. از قدیم شش جهت داشته
بروید عبرت بگیرید
شیرازی باشید، شیرازی
سیاوش 
بعد التحریر: تعداد 900 تصویربا کیفیت عالی از جاهای بسیار زیبای شیراز در این سفر تهیه شد. مشغول پردازش آنها هستم تا بعدا برگزیده هایی از آنها را برای دوستان ، بفرستم.. کار می برد.. چه عجله ای است؟ !!! صبر هم خوبه آدم داشته باشه.....میفرستم.صبر داشته باشید
اگر نظری هم راجع به این نوشته من دارید بفرستید اما بی عجله، عجله کار کیه؟
 

سلام آقاجان 
من به نظرم از شما بیشتر شیرازی شدم چون حال نوشتن این همه را که هیچ نصف این را هم نداشتم .اگر چه رسم بود بعد از هر سفر چند خطی می نوشتم . گمانم که حدسم در مورد اتصال نسبم به شیرازی ها دارد درست از کار در میایید . در این چهار روز انگار برگشته بودم به اصل خودم .
آنکسی کو دور ماند از اصل خویش     باز جوید روزگار وصل خویش 
به هر تقدیر اگر اجازه بدهی این سفر نامه را در صفحه فیسبوقم به اشتراک بگذارم البته با نام نویسنده اش . عکس ها را هم برای اثبات این سفر می خواهم هر چند با این حالی که شما داری درخواست نا بجایی است .
عزت زیاد باقی بقات


  
; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱