هدف هاي اين وبلاگ ارتقاي آموزش جغرافیا ارتقاي ديدگاه هاي منطقي معرفي برخي از شيوه هاي نوين آموزش ايجاد پل ارتباطي بين همه کساني که به جغرافیا وآموزش جغرافیا علاقه مندند پاسخ به پرسش هائي که در زمينه کتاب هاي درسي جغرافیا مطرح مي شود معرفي برخي از وب سايت ها و نرم افزارهاي مناسب جغرافیا طرح پرسش ها ،اخبار و سرگرمي هاي جالب جغرافیا مخاطبان وبلاگ دانش آموزان ، معلمان جغرافیا و علوم ، دانشجويان جغرافیا ، استادان آموزش جغرافیا و همّه کساني که به جغرافیا و آموزش آن علاقه مندند

داستان آن حاجی بازاری و این حاجی

خیلی سالها قبل به روزگار جوانی که علاقه به خواندن کتاب هنوز از بین نرفته بود داستان های زیادی خوانده ام که نه نامشان و نه نام نویسنده شان به خاطرم نمانده فقط برخی از محتوا و خلاصه ای از آنها در ذهن باقیست . یکی از این داستان مربوط می شد به یک حاجی بازاری و حجره داری که در بین سایر بازاری ها به حسن خلق و رحم و مروت زبانزد همه کسانی بود که با او هم راسته بودند .فقط یک اشکال کوچک وجود داشت و آن هم این که کسی در حجره حاجی به عنوان پیشکار خیلی دوام نمی آورد .


از همه کسانی که برای کار به او مراجعه می کردند بعد از ترک حجره وقتی می پرسیدند چرا دیگر با حاجی کار نمی کنی. هیچکس چیزی نمی گفت وهیچ ایرادی از او نمی گرفنتد . نه حق و ناحق می کرد نه اجحاف و بی مروتی درکارش بود و نه حق و حقوق کسی را می خورد . ماجرا زمانی آشکار شد که  یکی از این کسانی که پس از مدت کوتاهی از حجره حاجی رفت ، بالاخره لب به سخن گشود و راز سر به مهر حاجی را آشکار کرد واز کل ماجرا پرده برداشت.  او بعد ازکلی تعریف و تمجید از سجایای اخلاقی حاجی می گفت تنها عیبش این بود که در موقع استخدام شرط می کرد که وقتی کسی از اهل بازار یا مشتری تو حجره هست هر وقت او می پرسد که با یک بطری آب میشود کف حجره را خیس کرد. باید می گفتی بله . همین .

چند وقتی به این منوال گذشته بود هر بار که حاجی می پرسید ایا کف این حجره رو میشود با یک بطری آب خیس کرد؟ جواب مثبت پیشکار ضامن بقای حرفه اش بود تا این که یک روز

وقتی در نهایت طاقت پیشکار طاق شد و حوصله اش  به سر رسیده آمد .عطای کار در حجره حاجی را به لقایش بخشید ودر حالی که داشت برای همیشه از حجره خارج می شد ، با عصبانیت فریاد زده بود که نه با یک بطری اب نمیشود کف حجره را خیس کرد. از در حجره زده بود بیرون.

حالا هم حکایت آن حاجی با این  حاجی  در همین است که اصرار دارد همه بگویند در ظرف یک سال تحصیلی میشود برای دو پایه تحصیلی کتاب درسی نوشت.و صد البته که اگر بخواهی در حجره به کارت ادامه بدهی باید بگویی بله میشود . اما با کدام برنامه و با کدام شیوه  مرسوم ومتداول.  خدا می داند و بس.

دیروز مراسم رونمایی از کتاب های جدید التالیف درسی بود و جناب وزیر یک بار دیگر بر شش ساله بودن دوره ابتدایی تاکید کردند و اتفاقا خوب هم مساله را درک و تبیین  کرده اند. استدلالشان هم نسبت به برخی از همتایان قبلی هم کارشناسی بود و  هم منطقی. اغلب کارشناسان وارد به مسائل آموزشی هم با ایشان هم نظرند. اما این فقط 50 درصد کار است و به قول معروف تشخیص نیمی از درمان است. اگر در 50 درصد بقیه، راه حل های غیر منطقی را بکار گیریم معلوم نیست که حال بیمارمان بهبود یابد.این شیوه تجویزی از بالا به پایین درست مشابه تجویزهای 40 سال قبل است که با اتمام دوره ابتدایی رضا پهلوی ،یک باره نظام تحصیلی راهنمایی ظهور کرد و 40 سال است که نظام آموزشی ما زیان های حاصل از آن اقدام نسنجیده را تحمل می کند.و به عبارت دیگر با این نسخه های تجویزی 40 سال به عقب برمیگردیم تا دوباره بدون برنامه ریزی اصولی و بدون اجرای آزمایشی ،هم نظام آموزشی مان را تغییر داده ایم و هم کتاب درسی جدید را می خواهیم تالیف کنیم و به کلاس درس بفرستیم. اگرچه در کوتاه مدت ممکن است اثری برجای نگذارد اما 40 سال بعد باز کسی پیدا می شود و خواهد گفت با یک بطری اب نمی توان کف حجره را خیس کرد.

  
; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠