هدف هاي اين وبلاگ ارتقاي آموزش جغرافیا ارتقاي ديدگاه هاي منطقي معرفي برخي از شيوه هاي نوين آموزش ايجاد پل ارتباطي بين همه کساني که به جغرافیا وآموزش جغرافیا علاقه مندند پاسخ به پرسش هائي که در زمينه کتاب هاي درسي جغرافیا مطرح مي شود معرفي برخي از وب سايت ها و نرم افزارهاي مناسب جغرافیا طرح پرسش ها ،اخبار و سرگرمي هاي جالب جغرافیا مخاطبان وبلاگ دانش آموزان ، معلمان جغرافیا و علوم ، دانشجويان جغرافیا ، استادان آموزش جغرافیا و همّه کساني که به جغرافیا و آموزش آن علاقه مندند

چهار روز در کویر های مرکزی ایران 2

بعد از ناهار به سمت بیرجند حرکت کردیم و پیش از رسیدن به دیهوک در سه راهی به سمت راست رفتیم تا به خوسف در 38 کیلومتری بیرجند رسیدیم . با توقفی کوتاه و دیدن آرامگاه  ابن حسام خوسفی  به سمت بیرجند ادامه دادیم که میهمان نوازی اهالی آموزش و پرورش بیرجند بسیار دلچسب و دور از انتظار بود ..


 شب همراه آقای سعیدی سر گروه تاریخ بیرجند که به تازگی پدربزرگ شده بود  از چند جا از جمله قلعه بیرجند و عمارت های شوکت الملک علم  دیدن کردیم .اگر چه برای من چندان جذابیتی نداشت اما به احترام میزبان دم بر نیاوردم که  منزل پدری در این شهر است  و صاحب خواهران و برادرانی از این دیارم  اگرچه خود موطنی دیگر دارم .شب در باشگاه فرهنگیان بیرجند که محیطی آرام و آبرومند داشت به صبح رساندیم .و صبح روز پنج شنبه عازم فردوس شدیم .و زمان صرف صبحانه اولین مجروح سفر را تقدیم راه علم و دانش نمودیم . استاد جوادیان در یک اقدام خودساخته و ناخواسته جراحتی بر زانویش وارد شد  که ای کاش همه خار های بیابان  بر زمین فرو می رفتند و این حادثه رخ نمی داد

بعد از سده یا آرین شهر جدید به سمت چپ پیچیدیم تا به فردوس برسیم سر راه از آب انبار و یخدان قدیمی شهر سرایان دیدن کردیم و چند ساعتی را صرف گشتن به دنبال روستای سه قلعه کردیم و فقط یک قلعه اش را پیدا کردیم  با رسیدن به فردوس بی معطلی راهی بشرویه شدیم  و در این شهر خلوت و آرام ناهار همیشگی را که شامل نان و پنیر و خیار و گوجه فرنگی بود به همراه قیافه شیرین و دیدنی دوستان صرف نمودیم . به مسیر مان به سمت غرب ادامه دادیم تا رسیدیم به سه راهی ده محمد  این سه راهی در مسیر فردوس به طبس است بدون هیچ تابلوی راهنمایی کننده ای در طول راه . با تغییر مسیر به سمت شمال آمدیم به شهر عشق آباد یا همان دستگردان سابق  و رفتیم تا رسیدیم به شهر بردسکن  چون از برنامه پیش بینی شده جلو بودیم  دوستان پیشنهاد اقامت در سبزوار را  پذیرفتند چون هم امکانات بیشتر داشت و هم اینکه چند ساعت از مسافرینی که از مشهد عازم تهران بودند جلو می افتادیم و به ترافیک پایان تعطیلات دچار نمی شدیم . در مسر بردسکن به سبزوار که مسیری کوهستانی است روستای شهر سوخته را دیدیم که نامش مرا به یاد دیدار هامون صابری، کوه خواجه محمد و شهر سوخته زابل می انداخت . اما بر خلاف ادعای ساکنین روستا چیزی از بقایای شهری قدیمی نیافیتم هر چند یافتن چنین  چیزی هم کار یک باستان شناس خبره است که ما نبودیم

حسن خلق مسولین باشگاه فرهنگیان سبزوار که در این کثرت مسافرین اقامتگاهی عمومی را به ما دادند و به استراحتگاهی خصوصی تبدیلش کردند و به یک کارت شناسایی قناعت نمودندو  به چرخ دنده های بورکراسی حوالتمان ندادند موجب شد خاطره ای خوش در ذهن دوستان به جای بماند  صبح روز جمعه سبزوار را به قصد تهران ترک کردیم چرا که به همه مکان هایی که در برنامه گنجانده شده بود رفته بودیم  و با خاطره خوشی که از سفر قبلی در شاهرود و خانه معلم در ذهن دوستان مانده بود بدون توقف از این شهر گذشتیم و در دامغان پس از خرید مقادیر متنابهی از سوغاتی های اعتراض خاموش کن برای بچه ها به سمت چشمه علی تغییر مسیر دادیم و ناهار را در شهمیرزاد صرف کردیم و با گذشتن از مهدیشهر ، سمنان ، سرخه ، گرمسار ، ایوان کی  به تهران رسیدم تا یک سفر چهار روزه بسیار خاطره انگیز را در خدمت دوستان شفیق به پایان ببریم . سفری که حدود 3000 کیلو متر  راه را در مسیر های کویری و بیابانی بخش های مرکزی ایران شامل می شد و استان های تهران ، قم ، اصفهان ، یزد ، کرمان ، خراسان جنوبی ، خراسان رضوی  و سمنان را گذشتیم . سفری که در برخی از مواقع تنها خودروی جاده های آن بودیم .سفری که بسیاری گرمای هوا و زمان انتخاب این مسیر را مورد تردید داشتند و آن چه باقی ماند " لذت سفر" بود به جاهایی که کمتر مورد انتخاب قرار می گیرد

  
; ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٧