هدف هاي اين وبلاگ ارتقاي آموزش جغرافیا ارتقاي ديدگاه هاي منطقي معرفي برخي از شيوه هاي نوين آموزش ايجاد پل ارتباطي بين همه کساني که به جغرافیا وآموزش جغرافیا علاقه مندند پاسخ به پرسش هائي که در زمينه کتاب هاي درسي جغرافیا مطرح مي شود معرفي برخي از وب سايت ها و نرم افزارهاي مناسب جغرافیا طرح پرسش ها ،اخبار و سرگرمي هاي جالب جغرافیا مخاطبان وبلاگ دانش آموزان ، معلمان جغرافیا و علوم ، دانشجويان جغرافیا ، استادان آموزش جغرافیا و همّه کساني که به جغرافیا و آموزش آن علاقه مندند

مقاله ايدئولوژي هاي حاكم بر جغرافيا ايران

مقاله ايدئولوژي هاي حاكم بر جغرافيا ايران ، پيدا كردن لغت گم شده در محاورات روزمره

 

تا بحال شايد براي شما هم پيش آمده باشد كه به هنگام گفتگو با ديگران يك لغت را فراموش كرده ايد و هر چه فكر مي كنيد نمي توانيد آن را  به ياد بياوريد. كسي از راه مي رسد و بهتر از آنچه كه تصور مي كرده ايد آن لغت را به يادتان مي آورد و هم با عبارات كامل تر موضوع مورد نظر شما را طرح مي كند. اين داستان  براي من دقيقا زماني  اتفاق افتاد كه آخرين مقاله آقاي دكتر پاپلي يزدي را در شماره  71 زمستان 82  با عنوان ايدئولوژي هاي حاكم بر جغرافيا ايران خواندم و انگار همان لغتي كه با هزار زحمت سعي در فهم آن داشتم ايشان به خوبي بيان كرده بودند . اگر چه عادت به تعريف از كسي را ندارم اما مطالب ايشان خواننده منصف را وا مي دارد كه به خاطر ديد بسيطي كه در اين مقاله داشته اند از ايشان تشكر كند . ( اگر چه من شاگرد ايشان نبوده ام كه مدح استاد كنم  اما هر بار كه ايشان مطلبي را   با علاقه و به ميل خود نوشته اند خواندني بوده است  و اين بسيار متفاوت از نظر شخصي من در مورد خصوصايت  شخصيتي  ايشان مي باشد) اما از آنجا كه ايشان در پانوشت صفحه اول همان مقاله خواسته اند نظرات ديگران را در مورد آن بدانند ، اين مطالب را مي نويسم . به همه معلمان ، دانشجويان  و علاقه مندان به جغرافيا توصيه مي كنم اين مقاله را بخوانند كه حداقل سود آن زودتر رسيدن به واقعيات وضعيت  جغرافيا در ايران است. كاري كه بسياري از دانشجويان  در پايان دوره كارشناسي ارشد به آن دست مي يابند  و گاه برخي پس از اتمام دوره دكترا هم مفاهمه لازم را به دست نمي آورند.

با اين مقدمه ابتدا مرور بر فهرست مطالب اين مقاله خواهيم داشت:

اين مقاله پس از چكيده  به طرح مساله و روش تحقيق اشاره دارد و به دنبال آن گرايشهاي فلسفي در جغرافيا معرفي مي نمايد كه از اين قرار است:

1-     جغرافياي مبتني بر مكتب سرمايه داري

2-     جغرافيا و مكتب سوسيالستي

3-     جغرافياي كاربردي

4-     جغرافيا در فلسفه مغديسم

5-     جغرافياي ايران قبل از انقلاب اسلامي

6-     جغرافيا در دانشگاه تهران قبل از انقلاب اسلامي

7-     جغرافيا در دانشگاه مشهد قبل از انقلاب اسلامي

8-     جغرافيا در دانشگاه شهيد بهشتي  قبل از انقلاب اسلامي

9-     جغرافيا در دانشگاه اصفهان قبل از انقلاب اسلامي

10-  جغرافيا در دانشگاه تبريز  قبل از انقلاب اسلامي

11-  جغرافيا در دانشگاه تربيت معلم قبل از انقلاب اسلامي

12- جغرافيا در دانشگاه شيراز قبل از انقلاب اسلامي

13- جغرافيا خارج از گروههاي درسي قبل از انقلاب اسلامي

14- جمع بندي جغرافيا  قبل از انقلاب اسلامي

15- جغرافياي ايران بعد از انقلاب اسلامي

16-  تضاد افكار در كميته برنامه ريزي جغرافيا  در دانشگاه تهران و تربيت مدرس بعد از انقلاب اسلامي

17- جغرافيا در دانشگاه آزاد بعد از انقلاب اسلامي

18-  جغرافيا در دانشگاه فردوسي مشهد  بعد از انقلاب اسلامي

19- جغرافيا در دانشگاه تربيت معلم بعد از انقلاب اسلامي

20- جغرافيا در دانشگاه شهيد بهشتي بعد از انقلاب اسلامي

21- جغرافيا  در دانشگاه تبريز بعد از انقلاب اسلامي

22- جغرافيا  در دانشگاه اصفهان  بعد از انقلاب اسلامي

23- جغرافيا  در دانشگاه يزد بعد از انقلاب اسلامي

24- جغرافيا  در دانشگاه سيستان و بلوچستان بعد از انقلاب اسلامي

25- نتيجه گيري 

پس ا زا ين عناوين جامع و جالب بد نيست چند نكته  قابل تامل  را مطرح كنم.

 براي اين حقير مشخص نشد :

1-     جايگاه نويسنده محترم در طبقه بندي متنوع ارائه شده كجاست؟ و ايشان در كدام دسته و طيف از انواع جغرافيدانان ايراني قرار مي گيرند؟.

2-       طرح برخي از موضوع در لفافه و مبهم و بدون اشاره صريح براي كساني كه حافظه تاريخي كاملي از وضعيت جغرافيا در ايران ندارند چه مشكلي را حل خواهد كرد؟ آيا هنوز هم زمان طرح  مساله به صورت روشن وواضح نرسيده است؟  آيا  نبايد گريبان كساني كه سالها  وضعيت دانش جغرافياي ايران را حال و روز امروز در آورده اند گرفت ؟ ايشان در اين وادي دستي بر آتش نداشته اند ؟ ( هنوز صف آراي زعماي فلسفه جغرافيا در مناظرات مكتوب مجله رشد آموزش جغرافيا در خاطره برخي از دانشجويان قديمي محفوظ است . به ياد داريم كه در آن دوران اساتيد معزز را در كسوت لوطي هاي كلاه مخملي جنوب شهر تصور مي كرديم و نوچه هاي آنان همان دانشجويان دوره دكتراي اطرافشان بودند كه صدايشان بيشتر شبيه صداي خروس هاي نابالغ بود تا يك صداي علمي قابل اعتنا )

3-     ايشان نيز همچون خيل عظيمي از اساتيد جغرافيا در ايران تفاوتي بين دانش جغرافيا و آموزش جغرافيا قائل نشده اند  و به مجموعه اقدامات انجام شده در طي 10 سال اخير در آموزش جغرافيا اشاره نكرده اند . اساسا رابطه اي بين آموزش جغرافيا  قبل  و بعد از ورود به  دانشگاه بيان نمي نمايند و نيز تاثير و تاثر آنها را روشن نمي دارند.( در سال 72 در اولين و آخرين سمينار بررسي مشكلات آموزش جغرافيا در ايران كه در دانشگاه تربيت معلم  حصارك كرج برگزار شد ، دور باطلي از مقصر يابي به راه افتاد . از يك سو اساتيد دانشگاه مدعي بودند كه بي سوادي مهلك معلمان جغرافيا سبب شده است تا خمير مايه اوليه بر اي تربيت جغرافيدان برجسته در ايران از بين برود. از سوي مقابل معلمان جغرافيا مدعي بودند كه سستي ( بخوانيد بي سوادي) اساتيد سبب شده است كه معلم خوب جغرافيا تربيت نشود  تا بتواند آموزش هاي صحيح جغرافيا را در ايران به اجرا گذارد )

4-     پاسخ اين سوال را نيافتم كه بالاخره مقصر كيست؟ چگونه است كه در دانشگاههاي ما هنوز معيار اعتبار علمي اساتيد را به سنوات خدمت و تعداد ترمهاي تدريس مرتبط مي دانند و كمتر كسي است كه تربيت دانشجويان نخبه را ملاك اعتبار اساتيد بداند. كدام تحول در زمينه ارزيابي ، ارزشيابي و اعتباربخشي محتواي جزوات و كتب اساتيد تعريف شده است .كدام دستور العمل در مورد عدم استفاده از مطالب قبلي و تكراري و كاهش حق التدريس چنين اساتيدي صادر شده است ؟ به عبارت ديگر وضع موجود محصول عملكرد خود دوستان دانشگاهي است  و فرافكني است اگر در اين وادي خود را كنار بكشيم و ديگران را سپر بلاي خود كنيم.

5-     اثبات برخي از ادعا هاي مطرح شده عليرغم اشاره به منابع تحقيق مشكل به نظر مي رسد.  شايد فرهنگ عاميانه نان به هم قرض دادن هنوز پابرجاست .برخي از اسامي و ادعا هاي مطرح شده در مورد نقش آنها در اعتلاي جغرافياي ايران بيشتر به طنز شبيه است تا واقعيت . البته مردمان دارالعباده شوخ طبع اند. همچنين است نقش و نيت جغرافيدانان جوان روزگار پيشين دانشگاه تربيت معلم و حال و روز فعلي آنها.

6-     در تقسيم بندي هاي اين مقاله ، نگارنده نيز خود را  محصول جغرافياي مغديستي  مي داند  اما با وجود اعتقاد به نظر ايشان ، نمي تواند خود را مجاب به پذيرش اين نكته بنمايد كه  اساتيد اين طيف در وادي خودخواستگي به اين سطح تنزل كرده باشند . به عبارت بهتر اين رويكرد محصول شرايط خاصي است كه بر نظام آموزش عالي ما حاكم بوده است.

در پايان جهت اطلاع آقاي دكتر پاپلي از وضعيت آموزش جغرافيا در ايران ( نه دانش جغرافيا كه در دانشگاهها به آن مي پردازند ) ايشان را  به مقاله (آموزش جغرافيا ، راهي نو با مشكلات بسيار ) در شماره هاي 45 تا 53 مجله رشد آموزش جغرافيا از زمستان 76 به بعد چاپ شده است، ارجاع مي دهم و برايشان آرزوي طول عمر ، توفيق روزافزون ، استمرار قلم و سلامتي دارم .

                                                                                                            چوبينه

 

 

  
; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۳